تبليغاتX
شاعران آلمانی

اگر ما در جنگ پیروز می شدیم

ـ با قاطعیت موج و سرعت طوفان ـ

برای آلمان راه نجاتی باقی نمی ماند

و به بیمارستان تبدیل می شد!

 

زنان بچه هایشان را سقط می کردند

یکی در سال یا زندانی می شدند

دولت از بچه ها  مانند کنسرو استفاده می کرد

و خون در مذاقش ماننند آب تمشک بود .

 

اگر ما در جنگ پیروز می شدیم

آسمان ملی می شد

کشیشان پاگون می زدند

و خدا به هیات ژنرال آلمانی در می آمد .

 

مرزها به سنگر تبدیل می شد

ماه شکل دگمه اونیفورم می گرفت

ما دوباره قیصر مید اشتیم

و کلاهخود فلزی به جای سر !

 

اگر ما در جنگ پیروز می شدیم

مردم جملگی سرباز می شدند

یعنی تبدیل به آدمهایی از دماغ فیل افتاده

که پیرامون خود سیم خاردار می کشیدند !

 

آنگاه کودکان تنها به فرمان حاکمان زاده می شدند

چرا که انسان ارزش زیادی نداشت

و تنها با توپ و تانک هم

نمی شد در جنگ ها پیروز شد.

 

اگر ما در جنگ پیروز می شدیم

شمار جنگ ها به همان اندازه می رسید که شمار اپرت ها

اما خوشبختانه ما در جنگ پیروز نشدیم .

 

اریش کستنر  ٬ شاعر آلمانی قرن بیستم

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 5 Feb 2007 |
 

راینر ماریا ریلکه از شاعران بزرگ قرن بیستم اروپا و ادبیات آلمان است .

و درپراگ زاده شد و در برلین تحصیل کرد .

ریلکه  معتقد بود که شعر وسیله ای برای بیان احساسات نیست  . بلکه ابزرای برای بیان تجربه های درونی است .

 موسیقی کلام موجود در شعر ریلکه را تنها با خوانش آثار او به زبان اصلی می توان دریافت .

  در مجموعه" کتاب ساعات " او در مورد خدا سخن می گوید. خدایی که در همه مظاهر هستی  وجود دارد.

 اما انسان به دلیل اینکه از عالم معنا گسسته است ُ صدای او را به زحمت می شنود.

 

اگر گاهی ای همسایه ُ ای خدا

در شبی بلند با در کوفتن های خود  می آزارمت

از آن روست که صدای نفس هایت را به دشواری می شنوم .

و می دانم که در سرای خویش  تنهایی .

 

ریلکه در پاریس با رودن آشنا شد . و مهمترین درسی که از او آموخت ُ نگریستن عمیق به اشیا بود .

رودن ( مجسمه ساز فرانسوی ) معتقد بود : "باید حقیقتی را که در درون سنگ است از آن بیرون کشید ."

و نیز از رودن آموخت : " هنرمند هرگز نباید به انتظار الهام بنشیند ُ بلکه باید پیوسته کار کند "

ریلکه  می نویسد:

" زمان را نمی توان سنجید . در این جا یک سال هیچ است و ده سال  به حساب نمی آید.

هنرمند بودن یعنی حساب نکردن ُ  بارور شدن مانند درختی که در معرض طوفان های زندگی

 ایستاده است . و هراسی از آن ندارد که مبادا تابستان نیاید.

تابستان خواهد آمد ُ اما نمی آید مگر برای کسانی که خاموش و شکیبا ایستاده اند

و چنان آرامشی دارند که گویی ابدیت در برابر آنها ایستاده است .

من هر روز به بهای دردهایی که آنها را سپاس می گویم ُ از نو می آموزم

که شکیبایی همه چیز است ."

 

در سال ۱۹۲۲ میلادی ریلکه مجموعه " سوگسرودهای دوئینر " را منتشر کرد .

این اثر شاهکار ریلکه است .

قسمتی از یکی از اشعار ریلکه :

 

اگر فریاد بر می آوردم

چه کسی صدای مرا در بارگاه فرشتگان می شنید ؟

حتی اگر یکی از آنان مرا ناگهان به سینه فشرد

در وجود نیرومند او تحلیل  می رفتم

زیبایی چیزی نیست

جز آغاز وحشتی که هنوزش تحمل می کنیم

و از آن رو ستایشش می کنیم

چون اجازه می دهد که از پای در آییم

هر فرشته ای هراس انگیز است ."

 

(راینر ماریا ریلکه ُ قرن بیستم )

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 11 Dec 2006 |

 

هدیه

بادها را به تو هدیه می کنم

و باران را

و برترین شعرم را که تنها یک جمله است :

دوستت می دارم !

 

(زینکلایر)

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 25 Jun 2006 |

moon

دانست که مرگ می خواهد  ٬بر سرش تاج بگذارد

و از رنج ها آزادش کند

به سوی شعله ها گام برداشت

شعله ها جسمش را نیازرد ٬ بلکه آن را نواخت

و در جریانی رهایش کرد

که هیچ گرمی و انفجاری نداشت .

با ناراحتی و خواری و هراس دریافت

که خود نیز خیالی بیش نبوده است

دانست

که دیگری او را به خواب می دیده است .

 

"ویرانه های مدور" (بورخس)

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 16 May 2006 |

 

تا بیاغازم

از خاطر زدودم ٬ همدردی با خود را حتی !

 

نه از گناهان و جنون های بزرگش

بلکه از کمالش رنج می بردم

آن هنگام که پیش از هر چه

از آدمی ٬ می رنجیدم !

***

من آنگاه که از جستجو خسته شدم

یافتن را فرا گرفتم

و زمانیکه باد مخالف وزیدن گرفت

با بادبانهای خویش

به پیش راندم .!

 

"حکمت شادان " (نیچه) 

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 16 May 2006 |

 

من خدا هستم ٬ قهرمان هستم ٬ فیلسوف هستم

شیطان هستم ٬ دنیا هستم ٬ و این خود

روش خسته کننده ای ست  برای گفتن اینکه

من وجود ندارم .

 

"جاودانه "(بورخس)

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 16 May 2006 |
 

چگونه به دروازه شهرشان بیایم

منی که از یاد برده ام

زیستن در میان کوتوله ها را !

فرزانگی ام به کردار خورشید است

می خواستم نورشان باشم

کورشان کردم

خورشید فرزانگی ام

دیده این شب کوران را زد !

***

انسان شوم است

همواره

همه فرزانگان برای دلداری ام

 چنین می گفتند :

اگر تنها خود بار خویشم

فرو افکنیدم سخت !

(نیچه)

 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 16 May 2006 |

moon

خوش دارم هوشیار باشم

نه به بانگی بیگانه

خدا را می ستایم ٬ که جهان را آفرید

به احمق ترین شکل ممکن

از این روست که خود

راهم را

به کج ترین شکل ممکن می روم

آن فرزانه ترین می آغازدش

دیوانه ای پایانش می دهد .

(نیچه) 

+ نوشته شده توسط منا محبی عدل در 16 May 2006 |